مرتضى راوندى

336

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سفسلطه‌هاى مذاهب باطله ، درهم آميختند . . . رؤساى ما نخواستند معايب حادثهء امور خودمان را نه از دوست و نه از دشمن بشنوند و ابدا گوش به هيچگونه انتقادات و مباحثات ندادند و مفاد « يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ » را پيروى ننمودند ، انتقاد و دلسوزى را با توهين به شرع و دين مشتبه كردند . . . اگر تقصيرى هست بر آن خدّام دين است كه در وظيفه و تكليف خود قصور كرده و از علوم حكمت و فلسفه استعانت نجسته ، زبان دشمن را ياد نگرفته ، مفتريات اعداد را مطالعه ننموده ، در تاريخ مذاهب عالم و استقصاء « 1 » اديان امم غور نكرده و تنها به قواعد صرف و نحو اكتفا كرده و هرچه هم نوشته‌اند تا امروز به آن زبان تازى ( يعنى عربى ) نگاشته و زبان فارسى يعنى زبان ملّى خود را از تحريرات مذهبى ، و ملّت خود را از اطلاعات لازمهء دينى خود باز گذاشته‌اند . . . » . لاهوتى « ابو القاسم لاهوتى كرمانشاهى به سال ( 1305 ه . ق ) در كرمانشاه به دنيا آمده ، با اينكه پدرش كفشدوز بود ، در كار تحصيل فرزند ، تعلّل نورزيد ، وى با كمك مالى يكى از دوستان خانواده ، براى تكميل تحصيلات در شانزده سالگى به تهران آمد ؛ با اينكه پدر و پسر هردو شاعر بودند ، ولى فرزند از قريحه و استعداد بيشترى برخوردار بود . در 18 سالگى نخستين غزل سياسى وى كه لحن آزاديخواهى و سلحشورى داشت در روزنامه حبل المتين كلكته انتشار يافت . لاهوتى از نوجوانى قدم در ميدان سياست گذاشت ، در سال ( 1326 ه . ق ) در تهران شبنامه و اوراق سياسى منتشر كرد و دوشادوش ستّار خان با مستبدين مىجنگيد . يك چند در ژاندارمرى به خدمات نظامى اشتغال داشت ، ولى چون نتوانست با سوئديها همكارى كند به خاك عثمانى گريخت . لاهوتى ، در عالم شعر و شاعرى ، تحت تأثير صابر ، شاعر نامدار قفقاز قرار گرفت ، خود او معترف است كه « شيوهء رئاليسم و راه به كار بردن شعر طنزآميز را به عنوان حربهء مبارزهء اجتماعى از صابر آموخته است » « 2 » و نيز به اعتراف خود او ، صابر را ابتدا با

--> ( 1 ) . تحقيق و موشكافى . ( 2 ) . در نامه‌يى كه به تاريخ 17 ژوئن 1954 ميلادى به زبان فارسى از مسكو به مير احمد اف ( مؤلف شرح‌حال صابر ) نوشته گويد : « اشعار صابر به قدرى ساده ، روان ، خلقى ، هوشمندانه و سرشار از روح شهامت است كه بر دل هر انسانى كه شيفتهء آزادى است راه مىيابد ، در نوشتن چنين آثار مستقل ، صابر راهنماى من بوده است ، در اين زمينه من و ساير فكاهىنويسان ايران نيز مديون استادى او هستيم . . . پيداست كه پيش از صابر هم آثار فكاهى وجود داشته ، اما بنيانگذاران آن اسلوب فكاهى كه به يارى مردم برخيزد با استبداد و استثمار بستيزد و بنام آزادى و سعادت و بهروزى زحمتكشان پديد آمده باشد ، كسى جز على اكبر صابر نيست . »